سيد محمد دامادى
203
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
بگير طرّهء مه چهرهيى و قصّه مخوان * كه سعد و نحس ز تأثيرِ زهره و زُحل است حافظ [ 46 / 6 ] در آن زمين كه نسيمى وزد ز طرّهء دوست * چه جاىِ دم زدنِ نافههاىِ تاتارى است [ 67 / 2 ] در چينِ طّرهء تو دلِ بىحفاظِ من * هرگز نگفت مسكنِ مألوف ياد باد [ 98 / 3 ] مصلحت ديدِ من آنست كه ياران همه كار * بگذارند و خَمِ طرّهء يارى گيرند [ 180 / 2 ] گفتم گره نگشودهام زان طرّه تا من بودهام * گفتا مَنَش فرمودهام تا با تو طرّارى كند . . . زان طرّهء پر پيچ و خم سهل است اگر بينم ستم * از بند و زنجيرش چه غم هر كس كه عيّارى كند [ 186 / 4 و 7 ] طرّهء شاهدِ دنيا همه بندست و فريب * عارفان بر سرِ اين رشته نجويند نزاع [ 288 / 6 ] تابِ بنفشه مىدهد طرّهء مُشكساىِ تو * پردهء غنچه مىدرد ، خندهء دلگشاىِ تو [ 403 / 1 ] بگفتمى كه چه ارزد نسيمِ طرّهء دوست * گَرَم به هر سرِ مويى هزار جان بودى [ 432 / 4 ] در آستينِ كامِ تو صد نافه مُدرَج است * وان را فداىِ طرّهء يارى نمىكنى [ 473 / 4 ] پرچم ؛ به فتح اوّل بر وزن مرهم . چيزى باشد سياه و مدوّر كه بر گردن نيزه و علم بندند ( برهان ) منگولهيى را كه بر سر نيزه و زير گلوى اسب ، آويخته مىشده و اغلب از نوع همان پرچم علم بوده است ، نيز پرچم گويند و استعمال « پرچم نيزه » در نظم و نثر قديم فراوانست از جمله بيت ذيل از سعدى كه بهترين شاهد براى معنى حقيقى پرچم است : اگر مردم همين بالا و ريشند * به نيزه نيز بر بسته است ، پرچم